اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1473
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
و النسيان و ما استكرهوا عليه . آنكه او را در ديدار و شنيده خطا مىافتد ، به بقاى آلت تمييز در او معذور مىباشد ، آنكه در عذاب حق مخطى گردد كه در او تمييز نماند اولاتر كه معذور گردد . باز اين را تفسير كرد و گفت : « فربما خرج الى بعض ما ينكر عليه من لم يعرف حالة » . باشد كه اين مغلوب چيزى كند كه آنكس كه حال او ندانسته باشد بر او انكار كند ، همچنانكه عاقلى كه ديوانهاى را بيند كه بىادبى مىكند ، چون از جنون او خبر ندارد بر او انكار كند . باز چون از جنون او خبر دارد او را معذور دارد و بر او رحمت كند ؛ و نيز چون هشيار مست را بيند كه بىادبى مىكند ، چون از مستى او خبر ندارد و بر او انكار كند . باز چون بداند كه مست است ، او را معذور دارد . و ميان عام لفظى است كه گويند چون كسى را مست گردانيدى ، از بىادبى او دربايد گذشتن . باز چون حق سبحانه بر سر بنده چيزى پديد آرد كه او را تمييز نماند ، آن غلبات او لامحاله از غلبات مى قوىتر باشد ، چون مغلوب مى و باطل معذور باشد ، مغلوب حقايق حق اولاتر كه معذور باشد ! [ 148 ب ] « و يرجع على نفسه صاحبه اذا سكنت غلبات ما يجده » . باز پديد مىكند كه اين غلبات مقام قصور است نه مقام كمال . چنين مىگويد كه اين صاحب غلبات چون غلبات در او آرام گيرد بر خويشتن بيرون آيد ، و بر خويشتن خروج كردن براى تقصير باشد ، و اگر مقام كمال بودى شكر واجب كردى نه عذر . پس به خويشتن به آن معنى بيرون آيد كه از اين معنى عذر خواهد . و اين بر دو معنى باشد : يكى از آن باشد كه در حال غلبه از او بىادبى و بىحرمتى آمده باشد و تقصير افتاده باشد در آداب شريعت و از آن عذر خواهد ؛ همچنانكه مست كه در مستى از او بىادبى پديد آيد اگرچه او را در آن قصد نباشد ، به حال هشيارى عذر خواهد . و ديگر عذر خواستن به آن معنى باشد كه چون غلبات پديد آمد بىخويشتن گردد و از اسرار خبر كند تا نامحرمان بر وقت او مطلع گردند . از آن پرده دريدن خويش عذر خواهد . و اين از بهر آن